سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

241

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

8 - ارشاد القلوب : أمير مؤمنان علي عليه السّلام شبى از مسجد كوفه به قصد خانهء خود بيرون آمد يك چهارم از شب مىگذشت وكميل يكى از بهترين ياران ودوستان وى با أو بود ، در راه به در خانه اى رسيدند كه آواى دلنشين حزن آور آية كريمه * ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً يَحْذَرُ الآخِرَةَ . . . ) * تلاوت در آن موقع شب ، كه از همان خانه به گوش مىرسيد در باطن ودرون كميل بسى خوشايند وقابل تحسين بود . بدون اينكه أو احساس خود را بر زبان آورد وچيزى بگويد مولى الموحدين صلوات الله وسلامه عليه فرمود : اى كميل طنطنهء اين مرد ترا به تعجب و [ تحسين ] نيندازد كه أو از أهل دوزخ است ودر آينده اى نه چندان دور از آن مطَّلعت خواهم كرد . كميل از اينكه باطن أو وآنچه از دلش مىگذشت بر امام كشف شده بود واز اينكه امام گواهى مىدهد أو از أهل دوزخ است دچار نوعي حيرت شده بود با اينكه أو چنين ظاهر خوشايندى داشت ، مدّتى از اين ماجرا گذشت وخوارج ظاهر شدند وعاقبت شومشان بدان جا رسيد كه بر همگان معلوم است . أمير مؤمنان با ايشان به جنگ پرداخت . وايشان قرآن را حفظ ميكردند آن طور كه نازل شده بود . أمير مؤمنان به كميل توجّه فرمود كه در پيش رويش ايستاده بود واز شمشيرش خون مىچكيد وسرهاى نجس خوارج به روى زمين افتاده بود . امام شمشير خود را به يكى از آن سرها نزديك برد وفرمود : اى كميل * ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً . . . ) * يعنى اين همان است كه در آن شب اين آية را تلاوت مىكرد وحال ظاهرش بر تو خوش آمده بود . كميل بر قدمهاى نازنين امام بوسه زد واز خدا آمرزش طلبيد وبر مولائى كه قدرش مجهول مانده بود درود وصلوات نثار نمود . 9 - روايت است كه أبا بكر در حيات رسول خدا در يكى از جنگها بيرون رفت ، أسماء بنت عميس كه زن أو بود در خواب ديد كه سر وصورت أبا بكر با حنا خضاب شده ولباس سفيدى بر تن دارد . به نزد عايشه آمد وخواب خود را به أو تعريف كرد ، عايشه شروع به گريه كرد وگفت : اگر خوابت صحيح باشد أبا بكر به شهادت مىرسد خضاب سر وصورت أو از خون است ولباسهاى سفيد نيز حكايت از كفن أو دارد در اين أثناء پيامبر صلَّى الله عليه وآله وارد شد وعايشه مىگريست فرمود : چه چيزى باعث گريه تو شده است خواب أسماء [ وتعبير عايشه ] را نقل كردند حضرت فرمود : چنان نيست كه عايشه تعبير كرده است ولى أبو بكر سالم برمىگردد وأسماء از وى به پسرى حامله مىشود كه اسمش را محمد مىگذارد خدا اين [ پسر ] را غيظ كافران ومنافقان قرار مىدهد ، وبه همان صورت كه آن حضرت صلَّى الله عليه وآله فرموده بود شد .